
گم شدند گل هايم . گم . چرا ؟ نمي دانم
دركجا بجويمشان اي خدا ؟ نمي دانم
مهربان من! مثل ديگران تو هم فردا –
مي روي ومن كاري جز دعا نمي دانم
بي تو از خودم دورم .دور دور. آن سان كه ـ
چشم هاي خود را هم آشنا نمي دانم
هر دو پيش هم . اما. دور از هميم. آخر –
تو مرا نمي فهمي .من تورا نمي دانم
آمدي نسيم. اما . گردباد خواهي رفت
مي بري مرا با خود. تا كجا ؟ نمي دانم
|
+| نوشته شده توسط
دکتر محمود اکرامی در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
|