سال 1338 را با گریه آغازیدم و زندگی را بازی کردم. .از 1359 با دریا آشنا شدم وپسرانم را عاشقانه زیستم . زندگی ام در مسیر گردبادهای هراسان چونان دفتری چهل برگ ورق خورده است . زیبایی زندگی ام را آب با خود برد تا جلگه های پایین دست حاصلخیز شوند. باران که می بارد ،تازه یادم می آید که چترم را بر نداشته ام،می دوم تا ته باران وخیسی ام را می خندم.باران که می باردآسمان از پرنده تهی می شود، باران که .... برخی از دوستان می گویند اسم وبلاکت طولانیست. می گویم جه اشکال دارد .من این مصراع شعرم را که در کتاب" ...دریاتشنه است "من آمده است را به بقیه اشعارم نمی دهم وافتخارم این است که آن را سروده ام چرا که ورد زبان خاص و عام است .وقتی دیگران از آن لذت می برند چرا من از آوردن آن خودداری کنم .
:يکي از ايرانياني که سالها دور از ايران زندگي کرده و از تحولات دروني کشور نيز چندان بي اطلاع نبود، وقتي در خيابان هاي شهر گشتي مي زد، 2 چيز در نظرش قابل توجه بود ، به گونه اي که آنها را از ديگر وجوه ايرانيان امروز متمايزتر تشخيص داد. اولي مردمي که در خيابان به صفحه گوشي هاي تلفن همراه نگاه مي کنند و مي خندند و دومي مردمي که کنار خيابان مي ايستند و به تاکسي ها مي گويند: مستقيم. اين پزشک اهل مطالعه در حوزه هاي ادبي و اجتماعي وقتي آمار پيامهاي کوتاه ارسالي از مردم ايران و تعداد وبلاگهاي ايرانيان روي شبکه اينترنت را شنيد ، کمي فکر کرد و گفت : ايرانيان سالهاي درازي در جهان حرف اول را زده اند و شايد موضع آنها در برابر يک فناوري وارداتي (تلفن همراه) اين باشد که حداقل اگر سازنده آن خودشان نيستند، در يکي از زمينه هاي کاربردي اين فناوري