تبليغاتX
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ادبی - اجتماعی
 افطار
 

          ماه می بارد

 

        آب ها تا وضویش قد می کشند

 

        مناره ها از خدا سرشارند

 

        اما او

 

       روزه اش را  

         با لبخند کودکان کوفه

 

                                    افطار می کند.

 

 

|+| نوشته شده توسط دکتر محمود اکرامی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 تو كه بيايي
 

   تو که بیایی

 

         پرنده بال هایش را 

 

         ماهی آبشش هایش را

 

         آسمان ستارگانش را

  ومن

           زندگی را باور می کنم.

 

رنده

 

|+| نوشته شده توسط دکتر محمود اکرامی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  |
 آقای جهان
آقاي جهان
 
جام جم آنلاين:
 
    گاهي واژه‌ها، بيش از حد باراني‌اند و حاصلخيزي زمين رابه
 
    يادش مي‌آورند.
 
     
     گاهي واژه‌ها دروازه‌هاي بهشت اند.گاه با معصومیت خود باعث 
 
     مي‌شوند تا لبخند بزنيم و در استقبال يوسف‌ترين عزيزي كه مي‌شناسيم
 
     سماع كنيم.
 
     گاهي واژه‌ها، پيامبران زيبايي مي‌شوند و آسمان را درگوش
 
   پرندگاني كه پرواز در بال‌ها يشان خميازه مي‌كشد، زمزمه مي‌كنند.
 
 

    "انتظار" واژه شيريني است كه فرهادهاي تاريخ بيستون بيستون

     تجربه‌اش را لبخند مي‌زنند و پیر می شوند.

    انتظاركليد واژه حيات است تا بتوانيم بهانه‌اي براي دويدن و رسيدن

    داشته باشيم، اين را دلم مي‌گويد كه به خودش نزديك‌تر است.

    حالابايد كسي بيايد، تا كبوتران چاهي آسماني شدن را تجربه كنند.

    بايد ‌كسي بيايد تا بي‌گناهي گياهان را به يادشان بياورد.

    بايد كسي بيايد تا برادري مردم جوانه بزند و جهان جوان بماند.

    تا انجماد لبخند خيابان را با تموز چشم‌هايش به فردا برساند.

    كسي كه مي‌داند دريا به كدام سمت مي‌دود، و درختان به كدام سمت

   مي‌وزند.

    كسي كه مي‌داند دريا در سرشاخه‌هاي كدام جنگل جريان دارد ،و

     آسمان كدام سو آبي‌تراست. و كدام سپيده ما را به خورشيد مي‌رساند.

     كسي كه تنها پرندگاني كه تازه از ييلاق آمده‌اند نامش را به صراحت

    زمزمه مي‌كنند.

    مهربا‌ن‌تريني كه دست‌هاي نيايش درختان براي آمدنش دعا شده‌اند و

    ستارگان تمام شب را  بيدار مانده ‌‌اند تا آمدنش را مژدگاني بگيرند.

    اي آسماني ترین مرد ممكن! خميازه دره‌ها و سكوت سرد كوهستان

   تنها در پاي تو پايان مي‌يابد و جهان در قدم‌هاي توست كه با تمام كوه‌ها

   و درختان ودرياهايش به سماعي ابدي مشغول است.

    حالا باراني از تو جهان را به خود مشغول كرده است.

    دارد صداي پاي تو مي‌آيد


    مي‌ريزد از زبان درختان گل

    آقاي جهان! انتظار بهانه خوبي است تا بودنمان آغاز شود و تا آفتابي  

    فردا  نماز زيارت بخوانيم و تمام تاريخ را يك روزه ورق بزنيم.

    راستي فردا چقدر دير است و دور، اما من آمدن و ديدنت را نزديك

     مي‌بينم.

   نزديك‌تر از آنچه كه در توان واژه بگنجد، نزديك‌تر از آنکه  جهان پلكي

    بتكاند.

    نزديك‌تر از طلوع خورشيد، نزديك‌تر از لبخند واژه‌ها و نگاه ملتمس

    گل‌هايي كه سرخ ايستاده‌اند تا تولدت را به جهان تبريك بگويند.

     حالا عاشق‌تر از قبل به استقبالت مي‌دوم. و جوان می مانم.

    تو مي‌آيي. همين فردا كه نيمه شعبان است.

    فردا؟! فردا چقدر دور است!! انتظار، ريش جهان را سپيد كرده است

   و من چقدر بايد لحظه ‌لحظه آب شوم وقطره قطره در پايت بدوم.

    لحظه وصل چون شود نزديك

    آتش  عشق  تيزتر  گردد

    تو مي‌آيي همين فردا، اين را كبوتراني مي‌گويند كه سپيدي بال‌هايشان 

      سياهي شب رابه صبح مي‌‌كشاند.

   تو مي‌آيي! اين را درختاني مي‌گويند كه به پاي آمدنت خيابان به خيابان

    درتمام حيا تشان سبز ايستاده‌اند.

    تو مي‌آيي، اين را از حركت سرشار و دائمي چشمه‌ها و ركوع 

   بي‌شمار بيدهاي مجنون و از گوژپشتي جهان مي‌توان فهميد.

    فردا تو مي‌آيي، اين را دلم مي‌‌گويد كه هر روز دو‌ركعت نماز عشق

    مي‌خواند.

     فرداكه تو مي آيي «نرگس» نام تمام گل‌هايي است كه از سردی

    خاك تا افلاك براي زيارتت قد می كشند.

    فردا «نرگس» باراني مي‌شود تا خشكسالي زمين را به دريا برساند.

    فردا، تو، عزيزتريني كه مي‌شناسم، طلوع مي‌كني و انسان بودن مردم

     را به يادشان مي‌آوري.

     من و گل‌هاي آتشي، ديريست


    مي ‌كشيم  انتظار  فردا را

 

|+| نوشته شده توسط دکتر محمود اکرامی در جمعه شانزدهم مرداد 1388  |
 نسیم می آیی
 

چون نسیم می آیی ،گرد باد خواهي رفت

 

مي بري مرا با خو د ،تا كجا ؟ نمي دانم

|+| نوشته شده توسط دکتر محمود اکرامی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 حضرت عباس --- جانباز
 

...آسمان گریان و صحرا تشنه است

د ر میان  دجله دریا  تشنه  است

 

  دست در شط برد و دریا مست شد

  آسمان  تا بی نها یت ، دست  شد

 

   با دل خونین ، لب خندان که دید ؟

  تشنه ، مشك آب بر دندان كه ديد؟

 

  خويش را در عشق نشناسي خوش است

  عاشقي هم حضرت عباسي خوش است

|+| نوشته شده توسط دکتر محمود اکرامی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 
 
بالا