...عید است و من شبیه نگاه تو روشنم
عید است ومن صلای انالعشق می زنم
جاریست از زلالی پیراهنم غزل
می بارد از نگاه و دل روشنم غزل
مثل دریچه ای به سحر باز می شوم
آغوش م یگشایم و آغاز می شوم
عيد است و عشق مي وزد از چار سوي من
گل كرده رود گمشده اي در گلوي من
عيد است و بايد از نفس گل مدد گرفت
از نغمه هاي قدسي بلبل مدد گرفت
عيد است و مي وزد نفس روشن بهار
جاري ست آب و آينه از دامن بهار
بايد كنار پنجره رفت و سپيد شد
بايد به بام عشق بر آمد، شهيد شد
*****
گل مي شوند ماسه و شن زير پاي ما
كف مي زنند برگ درختان براي ما
دي رفته خيمه در نفس عيد مي زنيم
عيد است . پنجه بر دف خورشيد مي زنيم

|
+| نوشته شده توسط
دکتر محمود اکرامی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
|